تبليغاتX
به رنگ مهتاب
 مهمترین مانع پیشرفت انسان
یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:
 
 ?دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم.?

در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است.

این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مى‌شد هیجان هم بالا مى‌رفت. همه پیش خود فکر مى‌کردند: ?این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!?
 
کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.
 
آینه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصویر خود را مى‌دید. نوشته‌اى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:
?تنها یک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید زندگى‌تان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقیت‌هایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید به خودتان کمک کنید.
 
زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدین‌تان، شریک زندگى‌تان یا محل کارتان تغییر مى‌کند، دستخوش تغییر نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مى‌کند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مى‌باشید.
 
مهم‌ترین رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانید داشته باشید، رابطه با خودتان است.
 
خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکن‌ها و چیزهاى از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیت‌هاى زندگى خودتان را بسازید.
دنیا مثل آینه است. انعکاس افکارى که فرد قویاً به آن‌ها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است.?
|+| نوشته شده توسط لاله در یکشنبه پنجم خرداد 1387 | موضوع: |
 عشق

 

عشق يعني ظرفي از بلور..عشق يعني ذره اي از جنس نور...

 

عشق يعني ديده اي بر هم زدن...عشق يعني در هوايش پر زدن...

 

عشق يعني يک تمنا يک نياز...عشق يعني عالمي راز و نياز...

 

عشق يعني آشتي در عمق جان...عشق يعني درد پيدا را نهان...

 

عشق يعني سيب سرخي در قفس...عشق يعني ديدن يک همنفس....

 

عشق يعني گفتگو با يک زبان....عشق يعني زندگي با يک روان...

 

عشق يعني لحظه هاي بي قرار...عشق يعني يک نگاه و يک فرار...


 

|+| نوشته شده توسط لاله در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 | موضوع: |
 خانه دوست کجاست...
 

من دلم مي خواهد


 


خانه اي داشته باشم پر دوست


 

کنج هر ديوارش


 

دوستهايم بنشينند آرام


 

گل بگو گل بشنو


 

هرکسي مي خواهد


 

وارد خانه پر عشق و صفايم گردد


 

يک سبد بوي گل سرخ


 

به من هديه کند


 

شرط وارد گشتن


 

شست و شوي دلهاست


 

شرط آن داشتن


 

يک دل بي رنگ و رياست


 

بر درش برگ گلي مي کوبم


 

روي آن با قلم سبز بهار


 

مي نويسم اي يار


 

خانه ي ما اينجاست


 

تا که سهراب نپرسد دگر


                                           خانه دوست کجاست؟

                                                       فريدون مشيري

 

|+| نوشته شده توسط لاله در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 | موضوع: |
 باتوام... با خود تو...
 

 

تاحالا شده عاشق بشي ولي دلت نخواد كه بدونه؟؟
 
 تا حالا شده تموم شب گريه كني بدون اينكه بدوني چرا؟؟؟
 
دلت بخواد تا صبح بيدار بموني ولي بدوني به جايي نمي رسي؟؟؟؟
 
 تا حالا شده رفتنشو تماشا كني ولي دلت نخواد كه بره ؟؟؟؟؟
 
 بعد آروم تو دلت بگي دوست دارم اما نخواي بدونه ؟؟؟؟؟؟ تا حالا شده

 من غريبه اي ديروز *** آشناي امروز***و فراموش شده ي فردا***

پس اشنايي امروز رو مي نگرم*** تا در فراموشي فردا يادم كني***

میدونی گریه چه سخته وقتی که ساده نباشی میدونم که خیلی سخته

مثل ابر ساده نباری تو که جای من نبودی بدونی چه ها کشیدم تو که مال

من نبودی سیل غصه ها رو دیدم زیر بارون نگاهم عشق تو یه جون پناه شد

 نگو قسمتت همین بود که دلم برات فنا شد وقتی از دلت می رفتم خنده کردی

تا نبازی نمیخوام ازم بمونه نه صدائی و نه رازی از رو بام غصه هامون یه روزی

پائین پریدم دل من دنبال چاره اما راهی باز ندیدم نفس های اخرم رو هدیه کردم

به دو چشمات از بدن روحم جدا شد یاد گریه یاد اش

نمي دونم گنجشک ها که شبيه هم هستند چه جوري همديگه رو مي شناسن

 و نمي دونم چند نفر شبيه من هستند که تو ديگه منو ُ نمي شناسي

عشق فراموش کردن خود در وجوده کسی است که همیشه و در همه حال ما را به یاد دارد

آسمان حال عجيبی دارد کوی و بر پر خاک است لحظه ای باد زند آب و آتش

به همند در آغوش منم و پستی خاک؛ منم و تندی باد؛ منم و آب به چشمان

و دلی در آتش

من در این کلبه خوشم تو در آن اوج که هستی خوش باش من به عشق

 تو خوشم تو به عشق هر که هستی خوش باش

 غزل خوانم مباش اما به شعري ساده شادم كن اگر ديدي مرا بشناس نميگويم كه يادم كن

 

 

  دوست ندارم که بگویم  دوست میدارم تو را     دوست دارم که خودت باور کنی عشق مرا  

 

 

|+| نوشته شده توسط لاله در سه شنبه هجدهم دی 1386 | موضوع: |
 لیلی و مجنون

ميگن يه روز ليلي و مجنون با هم قرار مي ذارن. ليلي واسه مجنون پيغام
 فرستاد كه انگار خيلي دوست داري منو ببيني؟ اگر نيمه شب بياي بيرون
شهر كنار فلان باغ منم ميام تا ببينمت.
 
 مجنون كه شيفته دیدار ليلي بود چندين ساعت قبل از موعد مقرر
 رفت و در محل قرار نشست ولي مدتي كه گذشت  خوابش برد .
 نيمه شب ليلي اومد و وقتي اونو تو خواب عميق ديد از كيسه اي كه به همراه
 داشت چند مشت گردو برداشت و ريخت توي جيبهاي مجنون و رفت.

مجنون وقتي چشم باز كرد خورشيد طلوع كرده بود آهي كشيد و گفت:
 اي دل غافل يار آمد و ما در خواب بوديم و افسرده و پريشون برگشت به شهر .
در راه يكي از دوستانش اونو ديد و پرسيد چرا اينقدر ناراحتي ؟ و وقتي جريان
را شنيد با خوشحالي گفت: اين كه عاليه آخه نشونه اينكه ليلي به دو دليل
 تو رو خيلي دوست داره :

دليل اول اينكه خواب بودي و بيدارت نكرده به طور حتم به خودش گفته
 اون عزيز دل من كه تو خواب نازه چرا بيدارش كنم و دليل دوم اينكه وقتي
 بيدار مي شي گرسنه بودي و ليلي طاقت اين رو نداشته پس برات گردو گذاشته
تا بشكني و بخوري  .
 
مجنون سري تكان داد و گفت نه اون مي خواسته بگه تو عاشق نيستي
اگه عاشق بودي كه خوابت نمي برد. تو رو چه به  عاشقي...
 
تو بهتره بري گردو بازي كني.

 

|+| نوشته شده توسط لاله در سه شنبه هجدهم دی 1386 | موضوع: |
 مطالب زیبا

 

 

اگه دلم تنگ میشه خیلی برات منو ببخش اگه نگام گم میشه تو شهر

 چشات منو ببخش منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو میشمرم اگه همش

 پیش همه بهت میگم دوست دارم منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چین

م منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب می بینم منو ببخش اگه تورو میسپرمت

 دست خدا اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما منو ببخش اگه واسه چشمای

 تو خیلی کمم تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم منو ببخش اگه فقط

 می خوام بشی مال خودم ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم

 

           **************************************************

به دلم مونده یه بار یه روز یه جایی بگی می خوامت

بگـی فقــط واسـه من عـزیزی و بـس چشام به نامت

کاشــکی تـو نگـاه آخــر اشـک و تو چشام می دیدی تــو چـی کــردی با دل مـن عشقــم

و لایــق نـدیــدی قلــب تـو انـگار که نشـنـیــد التمــاس اون چشمـــام

و تـو چــی کــردی بــا دل من ؛ ندیــدی غــم صـــدام

 و به دلم موند یه بار یه روز یه جایی بگی می خـوامت

 بگـی فقــط واسـه من عـزیزی و بـس چشام به نامـت  

photo

|+| نوشته شده توسط لاله در سه شنبه هجدهم دی 1386 | موضوع: |
 

 

  دیگه جون نداره دستام

  اخرقصه رسیده ...

  عشق تو مثل نفس بود

   واسه این نفس بریده ...

.

 

 

|+| نوشته شده توسط لاله در دوشنبه دهم دی 1386 | موضوع: |
 عشق

 

 

اگر می دانی در این جهان کسی هست

که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند

و صدای قلبت ابرویت را به تاراج می دبرد

مهم نیست که او مال تو باشد

مهم این است که فقط باشد

زندگی کند 

لذت ببرد و

 نفس بکشد...

 

|+| نوشته شده توسط لاله در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 | موضوع: |
 مرغ مهاجر
 

  من که می ترسیدم از هجرت دوست

  کاش می دانستم ...

  روزگاری که به هم نزدیکیم  ٍ چه بهایی دارد

  کا ش می دانستم ...

  که چرا مرغ مهاجر وقت پرواز

   به خود می لرزد...

|+| نوشته شده توسط لاله در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 | موضوع: |
 love or lust

 

 Am I in Love? How to Know if You're Really in

Love It is a very common question, "How can I tell

 I'm in love?", but it is not an easy question to

answer. What feels like love to one person may

be nothing more than attraction to another. Some

people fall in and out of love quickly and often while

others are never really in love as much as they are

 in lust.

 

This can get confusing when you are a teen

because romantic love is a relatively new

concept for you and you don't know what

 to expect. You are overwhelmed with all sorts

of new feelings and social pressures. They are

 confusing. What is love? What makes you

want a romantic relationship with one person

and not another? How does your heart choose

a partner?

 

f Why does love end? These questions can't be

easily answered. One of the most confusing

 quasi-love feelings is lust. Lust is a very powerful,

 very intense feeling of physical attraction

toward another person. Lust is mainly sexual

in nature - the attraction is superficial

based on instant chemistry rather than

 genuine caring. Usually we lust after people

 we do not know well, people we still feel comfortable fantasizing about.

ferid_man: One of the most confusing

quasi-love feelings is lust. Lust is a very

powerful, very intense feeling of physical

attraction toward another person. Lust is mainly sexual in nature - the attraction is superficial based on

 instant chemistry rather than genuine caring.

 Usually we lust after people we do not

know well, people we still feel comfortable fantasizing about. It is very common for people to confuse lust

 for love. But why?

 What is it about lust and love that make

 them so easy to mix up? If lust is all

about sex, how can a

 relationship without

sex be about lust? Teens struggle with this

because they see lust in the Biblical sense,

 but lust isn't that sinister. Lust is about

physical attraction and acting

 ONLY on physical attraction.

Love is about much more than th

 

www.3jokes.com - Nice Pictures!

 

 

|+| نوشته شده توسط لاله در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 | موضوع: |
 داستان
 

موشي شتري را در صحرا ديد پس بند مهار او را به دهان گرفته و مي کشيد و شتر

 هم به دنبال او مي آمد تا آنکه به سوراخ لانه موش رسيدند، موش مي خواست که

او را به سوراخ داخل کند که شتر به زبان حال مي گفت: يا آنکه خانه بقدر محبوب بساز

 يا محبوبي به اندازه خانه خود پيدا کن. تو اي بنده گناهکار يا نمازي بگذار که لايق معبود

تو باشد يا معبودي پيدا کن که لايق نماز تو باشد

|+| نوشته شده توسط لاله در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 | موضوع: |
 درس های مهم زندگی

 

 

درس اول

 يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش... راهبه  سوار ميشه و راه ميفتن... چند دقيقه بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير    چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه... راهبه ميگه: پدر روحاني، روايت مقدس ۱۲۹ رو   به خاطر بيار... کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه... چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده... راهبه ب از ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار!... کشيش زير لب يه فحش ميده و بي خيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه... بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب مقدس روايت ۱۲۹ رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته: ?به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن... کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي مي رسي?!

نتيجه اخلاقي: اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي!

درس دوم

يه کلاغ روي يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاري نمي کرد... يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم مي تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاري نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که مي توني!... خرگوش روي زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد!

نتيجه اخلاقي: براي اينکه بيکار بشيني و هيچ کاري نکني، بايد اون بالا بالاها نشسته باشي!

درس سوم

يه روز مسوول فروش، منشي دفتر، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند... يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه... جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم... منشي مي پره جلو و ميگه: ?اول من، اول من!... من مي خوام که توي باهاماس باشم، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم?... پوووف! منشي ناپديد ميشه...

بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: ?حالا من، حالا من!... من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم?... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه...

بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: ?من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن

?!

نتيجه اخلاقي: اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه

!

درس چهارم

بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد... همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد... زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه... همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود... تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان ۱۰۰۰ دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازي زمين!... بعد از چند لحظه تفکر، زن پيتر حوله رو ميندازه و ۱۰۰۰ دلار رو مي گيره... زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت... پيتر پرسيد: کي بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود... پيتر گفت: خوبه... چيزي در مورد ۱۰۰۰ دلاري که به من بدهکار بود نگفت؟

!

نتيجه اخلاقي: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسي داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه، هميشه بايد در وضعيتي باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيري کنيد


زمستان

|+| نوشته شده توسط لاله در سه شنبه ششم آذر 1386 | موضوع: |
 سخنان بزرگان
 
3

  • " مهم نيست اگر زمين بخوريد، مهم دوباره برخاستن است  "  . ونيسنت لمباردي



  • " عده ای بزرگ زاده میشوند، عده ای بزرگی را بدست می آورند و عده ای بزرگی را بدون آنکه بخواهند با خود دارند  "  . شکسپیر



    " ممکن است شما از شکست خوردن نا امید و مأیوس شوید ولی اگر امتحان نکنید فنا خواهید شد  "  . علی شریعتی



    " اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه اي را بالا ببري  "  . علی شریعتی



    " عشق ، عشق مي آفريند . عشق ، زندگي مي بخشد . زندگي ، رنج به همراه دارد . رنج ، دلشوره مي آفريند . دلشوره ، جرات مي بخشد . جرات ، اعتماد مي آورد . اعتماد ، اميد مي آفريند . اميد ، زندگي مي بخشد . زندگي ، عشق به همراه دارد . عشق ، عشق مي آفريند  "  . مارکوس بيکل



    " همای بخت بر شانه ات نخواهد نشست مگر آنکه شانه ای به گستره و پهنای کوهستان داشته باشی   "  . ارد بزرگ



    " اگر با خونسردی گناهان کوچک را مرتکب شدیم ، روزی می رسد که بدترین گناهان را هم بدون خجالت و پشیمانی مرتکب می شوبم   "  . شوپنهاور



    " زندگي از سه جزء تشكيل شده است:آنچه بوده ، آنچه هست و آنچه خواهد بود.بيائيد تا از گذشته براي حال استفاده كنيم و در حال چنان زندگي كنيم كه زندگي آينده بهتر باشد. شكل دادن به زندگي وظيفه خودمان است . به صورتي كه آنرا بسازيم ، اين بازسازي مايه زيبايي و يا مايه شرمساري ما مي شود  "  . وير  



    " برای رسیدن به کامیابی نباید از شکست های پیشین خیلی ساده بگذرید ، شناخت موشکافانه آنها ، پیشرفت شما را در پی خواهد داشت   "  . ارد بزرگ



    " اگر  کوه با همه سنگینی و عظمت و صلابت  که وی راست فرمان شاه را سبک دارد تیره رای خیره سری بیش نیست   "  .  بزرگمهر



    " انديشه هاي ما ، آري و نه گفتن هاي ما ، و اگر و اما گفتن هاي ما ، همه با همان ضرورتي از درون ما رشد می كنند كه ميوه از دل درخت ، به هم مر بوط و با هم خويشاوندند ، و همه از يك اراده، يك وضع جسماني، يك خاك ، و يك خورشيد نشان دارند    "  . فردریش نیچه



    " غير ممكن ها را انجام دادن نوعي لذت است   "  .  والت ديسني



    " به روزگار شیرین رفاقت سفره ی خنده بگسترید و نان شادمانی قسمت کنید . به شبنم این بهانه های کوچک است که در دل ، سپیده می دمد و جان تازه می شود   "  . جبران خلیل جبران



    " هنرها تنها تقلید محض واقعیت خارجی نیستند و اگر برخی آثار هنری چنین بودند در حقیقت در برابر رسالت عالی خود کاذب می نمودند  "  .  شوپنهاور



    " انسان برتر از ابرانسان بسيار دور  است    "  . فردریش نیچه



    " پیران فریبکار، آتش زندگی جوانانند  "  . ارد بزرگ


|+| نوشته شده توسط لاله در سه شنبه ششم آذر 1386 | موضوع: |
 گفته هایی از : باربارا دی انجلیس
 

   گفته هایی از  کتاب( عشق و شور زندگی) از  نویسنده توانا

   باربارا دی  انجلیس

 

  • عشق مغناطیسی است که ما را به مبدا خود جذب می کند

 

  •  آنان که از خود عشق ساطع می کنند با عشق زندگی می کنند و با عشق نیز نفس می کشند ، دیگران را به سمت خود می کشانند

 

  •  عشق یگانه منبع نیرو و قدرت شماست

 

  • هر چه عشق و شور زندگی بیشتری از خود ابراز کنید برای دیگران نیز بیشتر مقاومت ناپذیر خواهید شد و آن ها دیگر نخواهند توانست شما را نادیده بگیرند

 

  • در آغاز تنها عشق بود. حتی زندگی و پیدایش شما بر  روی این کره ی خاکی نیز برخاسته از عشق است . این عشق  بوده است  که در یک لحظه  مرد و زنی را آنچنان به سوی هم جذب کرده است تا از تلفیق و اتحاد عاشقانه ی بدن آن ها بذر شما متولد گردد

 

  • عشق به مراتب بزرگتر و فراتر از جاذبه ی فیزیکی و جسمانی ای است که نسبت به شخص دیگری در خود احساس می کنیم . عشق حتی به مراتب فراتر از ایمان به آرمان و غایتی برتر یا علاقه شور و اشتیاق  نسبت به روابط ، کار یا حتی خانواده است .

 

  • عشق همان چیزی است که به شما امکان می دهد بارها و بارها متولد  شوید

 

  • این همان عشق است که شما را در طی طریق به سوی خودکاوی و خود شناسی یک دم تنها نمی گذارد ، آن هم هنگامی که نمی دانید به کدامین سو روانید و در پی کدامین گم گشته اید

 

  • عشق و شور زندگانی را از درون خودتان جست و جو کنید . سرزندگی و زنده بودن را تنها از درون خودتان جویا شوید

 

  • عشق یگانه منبع نیرو و قدرت واقعی شماست

 

  • هر کاری انجام می دهید آن را با تعهد انجام دهید

 

  • عاشق هر که هستید ، با وفاداری به او عشق بورزید

 

  • خود را به لحظه اکنون بسپار و امکانات آن را در خود راه بده
    تصویر ذهنی خود را از آن چه باید باشد رها کن
    تعابیر ، پیش فرض ها و پیش داوری های خود را رها کن
    دست از کنترل وقایع و رویدادها بردار و آن ها را به حال خود رها کن. رها کن
    حال شرایطی فراهم آورده ای تا اعجاز در آن ظهور کند
    حال دریچه ای گشوده ای تا ناشناخته ها امکان ورود پیدا کنند
    حال در قلب خود جایی برای عشق و شور زندگی باز کرده ای

 

  •  تسلیم عشق خود شدن ، همان تسلیم شدن به چیزی یا کسی بیرون از شما نیست .
    بلکه تسلیم شدن در برابر قدرت عشق و شور و شعف درونی خود شماست.
    این نوع تسلیم شدن همان تسلیم شدن در برابر خود واقعی تان است.

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط لاله در سه شنبه ششم آذر 1386 | موضوع: |
 

 

    ارزویم این است  نرود اشک در چشم تو هرگز مگر

 

       از شوق زیاد. . .نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز. . . و

 

    به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی. . . عاشق انکه تو

 

    را می خواهد . . . و به لبخند تو از خویش رها می گردد

 

     . . . و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد. . .

 

                                              

|+| نوشته شده توسط لاله در شنبه سوم آذر 1386 | موضوع: |
 
 

 

يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد از

دواجشان را جشن گرفته بودن.

ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين

مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.

خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.

پري چوب جادووييش رو تكون داد و

اجي     مجي    لا ترجي

 

دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و  شيك   QM2در دستش ظاهر شد.

 حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:

 خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ،

 بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.

    خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه  !!!

 پري چوب جادوييش و چرخوند و.........
 
 اجي     مجي    لا ترجي

 و آقا 92 ساله شد!

پيام اخلاقي اين داستان

 مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ،

 ولي پريها................

 مونث هستند !!!!!!!!

 

|+| نوشته شده توسط لاله در چهارشنبه سی ام آبان 1386 | موضوع: |
 امید

 

در بيمارستانی دو مرد بیمار در يک اتاق بستری بودند. يکی از بيماران

 اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر يک ساعت روی تختش بنشيند
 تخت او در کنار تنها پنجره اتاق بود . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تکانی

 نخورد و پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد. آنها ساعتها با يکديگر

 صحبت می کردند. از همسر. خانواده . خانه . سربازی يا تعطيلاتشان

 با هم حرف می زدند .
هر روز بعد از ظهر بيماری که تختش در کنار پنجره بود می نشست

 و تمام چيزهايی که بيرون از پنجره می ديد برای هم اتاقيش توصيف می کرد. بيمارديگردرمدت اين يک ساعت.باشنيدن حال وهوای دنيای بيرون.روحی تازه

 می گرفت.
مرد کنار پنجره از پارکی که پنجره رو به آن باز می شد می گفت.
اين پارک درياچه زيبايی داشت. مرغابيها و قوها در درياچه شنا می کردند

 و کودکان با قايقهای تفريحيشان در آب سرگرم بودند. درختان کهن منظره ی

 زيبايی به آنجا بخشيده بودند و تصويری زيبا از شهر در افق دور دست ديده می شد.
مرد ديگر نمی توانست آنها را ببيند. چشمانش را می بست و اين مناظر را در ذهن

 خود مجسم می کرد و احساس زندگی می کرد.
روزها و هفته ها سپری شد.


يک روز صبح پرستاری که برای حمام کردن آنها آب آورده بود.

 جسم بی جان مرد کنار پنجره را ديد که در خواب و در کمال آرامش از دنيا رفته بود.

 پرستار بسيار ناراحت شدو از مستخدمان بيمارستان خواست که آن مرد را از

 اتاق خارج کنند.

مرد ديگر تقاضا کرد که او را به تخت کنار پنجره منتقل کنند. پرستار اين کار

 را برايش انجام داد و پس از اطمينان از راحتی مرد اتاق را ترک کرد.

آن مرد به آرامی و با درد بسيار خود را به سمت پنجره کشاند تا اولين نگاهش را

 به دنيای بيرون از پنجره بياندازد.
 حالا او ميتوانست زيباييهای بيرون پنجره را با چشمان خودش ببيند.

هنگامی که از پنجره به بيرون نگاه کرد . 
با کمال تعجب با يک ديوار بلند آجری مواجه شد .
***
مرد پرستار را صدا زد و از او پرسيد : چه چيزی هم اتاقيش را وادار می کرده

 تا چنين مناظر دل انگيزی را برای او توصيف کند ؟
پرستار پاسخ داد : شايد او می خواسته به تو قوت قلب بدهد.
چون آن مرد

 اصلا نابينا بود و

...حتی نمی توانست آن ديوار را ببيند. 

 

 

|+| نوشته شده توسط لاله در چهارشنبه سی ام آبان 1386 | موضوع: |
 نکته های زندگی ساز

نکته هایی برای زندگی ایده ال

 

*

      برای دفاع در مقابل انتقادی که از تو میکنند وقت تلف نکن

*

     از افراد منفی دوری کن

*
 

     به بهانه این که پولی برای فرزندانت به ارث بگذاری ناخن شکنی نکن

*
     شرافتمند باش

*

     از این که به دیگران بگویی چه طور کاری را انجام می دهند , اجتناب کنو در

        عوض به آنها بگ. چه

*

       کاری باید انجام بگیرد. خواهی دید که آنها با راه حلهای خلاقشان تو

 را شگفت زده خواهند کرد

*

    تمیز و آراسته باش

*

      هرگز از به دست آوردن آن چه حقیقتا می خواهی ناامید نشو. کسی که آرزوهای

 بزرگ دارد بسیار قوی تر از کسی است که فقط واقعیت ها را در دست دارد

*

  یادت نرود بالاترین نیاز عاطفی هر کس , مورد تحسین واقع شدن است

*

     فرزندانت را ترغیب کن بعد از سن شانزده سالگی , کاری نیمه وقت پیدا کنند

*
v    متنی را که باید امضا کنی به دقت بخوان . یادت باشد که معمولا امضای بزرگ

     علامت دادن و امضای کوچک علامت گرفتن چیزی است

*
     به دیگران فرصتی دوباره بده, اما نه سه باره

*
     هرگز در هنگام خشم دست به عمل نزن

*
         چیزهای کم اهمیت را تشخیص بده و سپس انها را نادیده بگیر

*
       و  ضع و حالت خوبی داشته باش. هنرمند و با اعتماد به نفس وارد اتاق شو

*
        هر کجا به پیش داروری و تبعیض برخوردی با آن مبارزه کن

*
          از هر چه داری استفاده کن و نگذار در اثر بلا استفاده ماندن بپوسد

*
     عاشق پیشه باش

*

    بگذار دیگران بفهمند در چه مورد ایستادگی می کنی و در چه مورد استادگی نخواهی کرد


*

        پیش از یافتن شغل تازه از شغلت استعفا نکن.

*

   هرگز از کسی که چک حقوقت را امضا می کند انتقاد نکن. اگر از کارت

     راضی نیستی استعفا من

*

      به طرز ارضا نشدنی ای کنجکاو باش. از کلمه های چرا زیاد استفاده کن

*

      مردم را به قدرت قلبش اشان اندازه بگیر. نه به قدرت حساب بانگی شان

*

       یاد بگیر چکه لوله آب دستشویی را تعمیر کنی

*

         بهترین دوست همسرت باش

*
        نگران نباش که مبادا نتوانی بهترین چیزها را به فرزندانت بدهی.بهترین آن

 چه را می توانی به آنها بده

*

    شیر کم چربی بنوش

*

     گوشت قرمز کم بخور

*

       کیفیت یک محله از روی رفتار مردمی که در آن زندگی می کنند بسنج

*

     نمک کم بخور

*

        به کسی قبطه نخور

*

        برای همه موجودات زنده احترام قائل باش

*

         اتومبیلی را که امانت گرفته ای با باک پر پس بده

*

       کاری را انتخاب کن که با ارزش های تو هماهنگی داشته باشد

*
       vهر کاری از دستت بر می آید برای کار فرمایت انجام بده . این یکی از بهترین

 سرمایه گذاری های عمرت خواهد بود

 

www.3jokes.com - Funny Pictures!
|+| نوشته شده توسط لاله در چهارشنبه سی ام آبان 1386 | موضوع: |
 ایا می دانید که:
 

 

  * قيچي توسط لئوناردو داوينچي اختراع شد!

 

  • ناخنهاي دست چهار مرتبه سريعتر از ناخنهاي پا رشد مي کنند!

  •  

  • يک بطري 2 ليتري پپسي حاوي 90 قاشق غذاخوري شکر مي باشد!

  •  

  • لئوناردو داوينچي مي توانست با يک دست بنويسد و با دست ديگر همزمان طرحي را نقاشي کند !
  •  

  • خورشيد 330،000  مرتبه از زمين بزرگتر است

  •  

  • نيمي از جمعيت جهان در طول عمرشان لا اقل يک فيلم جيمز باند ديده اند!

  •  

  • سرعت گردش زمين به دور خورشيد تقريبا برابر 29.8 کيلومتر بر ثانيه يا 107،000

  •   کيلومتر بر ساعت است!

  •  

  • يک فرد معمولي بطور متوسط روزي 23،000 مرتبه تنفس مي کند!

  •  

  • در ايالت کنتاکي آمريکا 50% از کساني که براي اولين بار ازدواج مي کنند  teenager

  • ( سنين 13-19 ) هستند!

  •  

  • اروپایی ها بوسیله ترکها قهوه را شناختند.